⚫️ نفیسه هم متوجه تعجب من شد ... اما خیلی عادی و مثل همیشه، تحویلم گرفت ... منم کم کم فضا برام عادی شد... کلی حرف زدیم ... رژیمم گذاشتم کنار و درست و حسابی شام خوردیم و تلوزیون نگاه کردیم ... تا حدودا نصف شب ... ما توی اتاق نفیسه بودیم و بابا و مامان نفیسه هم واسه خودشون بودند...
برچسب:
نویسنده: آرتین حسنی
معلوم بود که داره از چیزی رنج میبره و تلاش میکنه و اشکش را پنهان کنه ... اما خب بالاخره من خواهرشم... بهتر از هرکسی میدونستم که آرمان یه مشکلی داره ... پاشد رفت سر یخچال ... منم داشتم میوه ام را میخوردم ... احساس کردم یه کم آب خوردنش طول کشید... رفتم پشت سرش ... دستمو گذاشتم روی شونه هاش ... گفتم آرمان جون چرا باهام حرف نمیزنی...
برچسب:
نویسنده: آرتین حسنی
برچسب:
نویسنده: آرتین حسنی
حدودا سیصد صفحه را در هشت قسمت گذشته خلاصه کردم تا منطق قسمت های بعدی را بهتر درک کنید هرچند پیش بینیم اینه که زمان انتشار این مستند، مخالفت هایی از جانب همیشه مخالفان صورت میگیره اما خب...
برچسب:
نویسنده: آرتین حسنی
خیلی وقت نبود که از ماموریت برگشته بودم... سه روز مرخصی داشتم... مثل پروانه دور بچه ها و خانمم میگشتم بلکه نبودن این دو سه ماه را یه جوری از دلشون در بیارم... وقتی از ماموریت های لبنان برمیگردم، حداقل تا دو هفته دپرسم و طول میکشه که خودم را جمع و جور کنم...
ادامه مطلب
برچسب: سربازگمنام,
نویسنده: آرتین حسنی
حدود ساعت 6 عصر بود که زنگ منزل به صدا آمد... وقتی آرمان به آیفون جواب داد، رو به عمه کرد و گفت: دختری به نام «نفیسه» آمده و با مژگان کار داره...
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: آرتین حسنی
مژگان از این همه زیرکی نفیسه، انگشت به دهان میمونه... ینی چی؟ مگه میشه یه دختر هم سن و سال اون (تقریبا) این همه بیشتر از سن و سالش بفهمه و معمولات داشته باشه؟!
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: آرتین حسنی
[وقتی قدرت حدسم را به کار میگیرم و دنباله یک پرونده را پیش بینی میکنم، با چشم انداز بهتری هم دنبال میکنم اما پیش بینی که در این پرونده تا الان داشتم، داشت داغونم میکرد... چون نه قابل حدس قوی بود و نه نمیتونستم ولش کنم... قصه بچه های مملکت خودمون وسطه... مسئله بچه هایی که الان دور و برمون هستن و ازشون غافلیم... اما خدایا اینا کجا و مسئله امنیتی کجا؟! ... بذارید دنبالش را بگم]
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: آرتین حسنی
فکر کردم که یه نیم ساعت میشینم با عمار حرف میزنم و عمار هم توجیحم میکنه و ... اما ... دیدم اینجوری نمیشه و باید خیلی دقیق تر از این حرفها مطالعه اش کنم ... اما این پرونده، کد خورده بود!!
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: آرتین حسنی
وَلَا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَو به کسانى که ستم کرده اند متمایل مشوید که آتش [دوزخ] به شما مى رسد و در برابر خدا براى شما دوستانى نخواهد بود و سرانجام یارى نخواهید شد.
قرآن در برخورد با ظالمان که واژه ایی عام است وشامل کافران و حتی مسلمانانی که اهل تعدی و ظلم وتجاوز وغارت اند چنین سفارش فرموده که تمایل نشان ندهید و علاقه خود را به سوی آنها هدایت نکنید که آتش آنها دامن گیر شما هم خواهد شد و از بدی های آنها به شما سرایت خواهد نمود.
در چنین موضع گیری دقیق و درستی از سوی قرآن ،در جامعه اس
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَظَلَمُوا لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلا لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقًاهمانا کسانی که کافر شدند و ستم نمودند ،خداوند بنا ندارد که آنهارابیامرزد و هدایت شان کند
دلهای شیعیان به جنایت آل سعود خون بود در یمن مظلوم بحرین مظلوم سوریه وعراق مظلوم و... وخون تر گردید به جنایت سگ های سلفی وهابی در میرزا اولنگ افغانستان که بی دفاع مورد هجوم قرار گرفته و مظلومانه به خاک وخون کشیده شدند.
اما در این میان از جنایت دولت مرکزی هم که حمایتی از این شیعیان نکرد و زمینه ساز ربوده شدن 50 دختر وزن شیعی توسط این حرامیان شد نمی توان گذشت.
خداوند برای همه مظلومان حق قصاص قرار داده
قَالَ عَلِیٌّ (ع):
إِنَّ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ ثَلَاثَةَ أَخِلَّاءَ فَخَلِیلٌ یَقُولُ أَنَا مَعَکَ حَیّاً وَ مَیِّتاً وَ هُوَ عَمَلُهُ وَ خَلِیلٌ یَقُولُ لَهُ أَنَا مَعَکَ إِلَى بَابِ قَبْرِکَ ثُمَّ أُخَلِّیکَ وَ هُوَ وَلَدُهُ وَ خَلِیلٌ یَقُولُ لَهُ أَنَا مَعَکَ إِلَى أَنْ تَمُوتَ وَ هُوَ مَالُهُ فَإِذَا مَاتَ صَارَ لِلْوَارِثِ.
هر مسلمان سه دوست دارد؛یکی از این دوست ها می گوید من در زندگی و پس از مرگ با تو هستم و آن عمل او است. یک دوست می گوید من تا بالای قبرت با تو هستم و سپس تو را تنها می گذارم و آن فرزند او است و دوست دیگری می گوید من تا زمان مرگ با تو هستم و آن ثروت او است که هرگاه بمی
برچسب:
نویسنده: آرتین حسنی
برچسب:
نویسنده: آرتین حسنی